متن خبر:
تاثیر خشونت والدین بر سلامت روان کودکان
از جمله مواردی که تا آخر عمر روی فرد تاثیر می گذارد اعمال خشونت علیه وی در دوران کودکی است که باعث آسیب های جدی عاطفی و روانی بر وی می شود.
بیشتر کودکانی که مدام در معرض خشونت هستند، مشکلات درسی دارند. تنها گروه کوچکی از آنها اعتماد به نفس دارند و بیشترشان دچار افسردگی میشوند. از این گذشته، آنها بعدها با فرزندان و همسر خود همین رفتار را میکنند. آنتونی لیک میگوید: «خشونت، خشونت میآورد. اگر ما به دنبال برطرف کردن آسیبهایی که کودکان بر اثر سوءرفتار دیدهاند نباشیم و درهای خشونت را باز بگذاریم، بذر تفکری نادرست را برای نسل بعدی کاشتهایم.»
یونیسف تاکید میکند که باید سطح دانش و آگاهی خانوادههایی که از تاثیر و نتیجه خشونت علیه کودکان بیاطلاع هستند را ارتقا داد. این سازمان همچنین کمک به کودکان برای به دست آوردن اعتماد به نفس بیشتر را ضروری میداند.
پژوهشگران با مطالعه بر روی تاثیر رابطه خشونت آمیز میان پدر و مادر بر سلامت روانی کودکان به این نتیجه رسیده اند که رفتارهای پرتنش و خشونت آمیز والدین سبب می شود تا این افراد در بزرگسالی با مشکلات روانی جدی رو به رو شوند. آن ها مواردی همچون افسردگی و کاهش عزت نفس و بروز مشکل در زندگی زناشویی، خشونت علیه کودکان و اعتیاد به الکل مورد بررسی قرار داده اند و به این نتیجه رسیده اند، افرادی که در کودکی شاهد خشونت میان والدین خود بوده اند، 1.4 برابر بیشتر از دیگران دچار افسردگی شده اند، بیش از 3 برابر بیشتر ازدیگران رفتاری خشونت آمیز با همسرخود داشته اند، حدود 5 برابر بیشتر دچار رفتار نادرست با کودک خود بوده اند و 1.75 برابر بیشتر از دیگران به الکل معتاد شده اند.
علت پرخاشگری در کودکان چیست؟
پرخاشگری در کودکان از عوامل متعددی سرچشمه می گیرد که از این میان می توان به اختلافات خانوادگی اشاره کرد. برخی از کودکانی که در سنین یک تا سه سالگی هستند، برای جلب توجه دیگران و ابراز وجود خود در خانواده، رفتارهای پرخاشگرانه ای را از خود بروز می دهند که این رفتارها با مهر و محبت از سوی والدین برطرف می شود.برای مقابله با این رفتار، بهتر است والدین با بی اعتنایی به رفتار کودک، با این مسئله مقابله کنند. اختلافات خانوادگی در رفتار کودکان تأثیر بسزایی خواهد داشت که منجر به خشونت، اضطراب و حتی ترس در رفتار آنها می شود
از مصادیق بدرفتاری و خشونت روانی علیه کودکان می توان به موارد زیر اشاره کرد:
رفتار و نگرش های منفی مدام نسبت به کودک به صورت کلامی مانند سرزنش مداوم، به کار بردن الفاظ زشت در صحبت با کودکان و شوخی های منفی مکرر با کودک که همگی سبب می شود کودک خود را واقعاً بی ارزش و مستحق توهین بداند. این احساس بی ارزشی کودک را مستعد انواع اختلالات روانی از جمله افسردگی و اضطراب می نماید. انتظارات نامناسب با سن کودک و مقایسه کودک با همسالانش باعث ورود فشارهای روحی و روانی شدید علیه کودک می گردد.
اعمال مقررات و کنترل شدید نسبت به کودک، ترسانیدن او از تنبیه سخت بدنی، تهدیدهای متداول مانند دوست نداشتن کودک، ممنوعیت برقراری ارتباط با دیگران و حتی اظهارنظر و تصمیم گیری برای همه کارهای کودک که او را عملاً از حق انتخاب محروم کرده و مانع از رشد احساس فردیت در کودک می شود.
به خدمت گرفتن کودک در جهت ارضای نیازهای عاطفی خود: گاهی اوقات والدین، کودکان را در مقام قضاوت قرار می دهند و از آنها می خواهند در مورد ناعادلانه بودن وضعیت زندگی شان اظهارنظر کنند. این پدر و مادرها تمام بار عاطفی و هیجانی زندگی شان را روی دوش کودکانشان قرار می دهند حال آن که کودکان، خود نیازمند محبت و حمایت همه جانبه ای هستند. مواجهه کودک با خشونت خانوادگی: بدرفتاری شدید و مزمن با همسر در حضور کودک نیز از مصادیق خشونت روانی علیه کودک است. در بسیاری از موارد خشونت خانوادگی، کودکان هرچند خود به طور مستقیم مورد آزار توسط والدین قرار نگرفته اند، اما در خانه حضور داشته و در معرض مواجهه با آن قرار گرفته اند، بدین معنی که یا خشونت را مشاهده کرده اند و یا به طرق دیگری مانند شنیدن صدای مشاجره خشونت آمیز یا مواجهه با عوارض و آثار آن (مانند آثار ناشی از آزار جسمی بر بدن مادر) از آن اطلاع پیدا کرده اند. کودکان به طرق دیگری نیز ممکن است درگیر خشونت میان والدین خود شوند. آنها ممکن است وادار به دیدن خشونت نسبت به مادر یا همدستی در خشونت توسط پدر شده، از آنها به عنوان گروگان برای تحت فشار قرار دادن مادر و اعمال کنترل نسبت به وی استفاده شود. تحقیقات پیرامون خشونت درون خانگی روشن ساخته است که مشاهده یا شنیدن موارد خشونت جسمی و روانی میان والدین، آثار روانی بالقوه زیان باری بر روی کودکان به جای می گذارد.
طرد عاطفی یا کمبود محبت:
همان طور که در کتب و مقالات مختلف مربوطه آمده است طرد عاطفی هم به عنوان زیرمجموعه ای از خشونت روانی (عاطفی) قرار می گیرد و هم زیر مجموعه ای از غفلت چرا که غفلت و بی توجهی نسبت به کودک هم از جنبه محبت و هم از جوانب دیگر (تغذیه، بهداشت، آموزش و...) بار عاطفی و روانی منفی ای برای کودک خواهد داشت لذا تقسیم بندی کمبود یا طرد عاطفی تحت عنوان غفلت یا خشونت روانی تفاوتی نمی کند. فرصت های مناسب برای بروز احساسات و شخصیت فرزندانمان ایجاد کنیم.
به دست آوردن بهداشت روان منوط به رو به رو شدن با واقعیت، سازگار شدن با تغییرات، ظرفیت داشتن برای مقابله با اضطراب ها، کم توقع بودن، احترام قائل شدن به دیگران و… است. بکوشیم این شرایط در خانواده فراهم شود.